KIMIA ACADEMY OF PERSIAN LANGUAGE AND LITERATURE

Kankaash

Monthly Private Screening of Iranian Movies and Film Review


Kankaash is a monthly private screening of Iranian movies. The purpose of reviewing original and well-made Iranian movies is to get a glimpse of the social and cultural issues and dilemmas of daily living that average Iranian confronts in our social life and society.
As a way of getting a better understanding of movie in review, we usually have a cast member of the film present for questioning or help in elucidating a plot or a character.
Evaluating and analyzing a method or some aspect of our social life in an objective, fair and non-judgmental way will provide each of us, of differing opinions and perspectives an opportunity in creating a civil society where the right of each individual is respected and codified.

کنکاش؛ باشو، غریبۀ کوچک

کنکاش؛ باشو، غریبۀ کوچک

طرح ابتدایی این فیلم توسط "سوسن تسلیمی" به بهرام بیضایی پیشنهاد داده شد. تسلیمی خود زادۀ شهر رشت است و به علت مرگ مادر، توسط مادربزرگش تربیت یافته كه می‌توان رگه‌هایی از پیشینۀ او را در داستان این فیلم بازیافت.

این فیلم که در سال‌های میانی دهۀ شصت خورشیدی ساخته شده، به جهت پیامِ رسای آن که مفهوم ضدِ جنگ است، دو سال پس از پایان یافتن جنگ بی‌حاصل ایران و عراق به نمایش عمومی درمی‌آید. نام فیلم نیز پیام‌آور مظلومیتی مضاعف است: "غریبه كوچك" كه بی‌درنگ حس دل‌سوزانه تماشاگر را تحریک می‌كند به‌طوری که ناخودآگاه خود را حامی و نگران شخصیت اصلی فیلم ‌می‌یابد.

این شخصیت همانند دیگر شخصیت‌های داستان‌های بیضایی، غریبه‌ای ست كه از مكانی نامعلوم با اطلاعات محدودی كه از گذشته‌اش به مخاطب می‌دهد به دیاری جدید آمده است. "باشو"، قهرمان كوچك فیلم، عرب‌زبان است؛ از گذشته‌اش چیزی جز وحشت از صدای بمب و موشک و تصویر گنگ از دست دادن عزیزانش یادگاری برای یادآوری ندارد. او اينك به منطقه‌ای آمده كه اثری از جنگ و تخريب در آن نیست. همه چيز در این اقیلم برایش ناآشناست. "باشو" تا دقیقه ٢٣ دیالوگی ندارد. مونولوگ نسبتا بلند وی كه برگرفته از به یاد آوردن صحنه‌هایی از بودن در کنار خانواده است، او را از سکوت محض بیرون می‌آورد. بيضايی آگاهانه زبان گيلكی را بدون زيرنويس فارسی انتخاب كرده تا مخاطب، غربت و ناآشنايی شخصيت داستان را بهتر درك كند.

شخصیت اصلی زن، "نایی" به "باشو" پناه داده به رسم مهمان‌نوازی ایرانی و خصلت مادرانه از وی مراقبت می‌كند. "نایی" که گویی زبان ارتباط با حیوانات را می‌داند، با كلاغ و مرغ و سگ هم‌آوایی می‌كند و حملۀ گرازان را بو می‌کشد، چالش بزرگی برای ارتباط كلامی با "باشو" دارد. "نایی" علاوه بر مشقات زندگی روستایی، اکنون سرپرستی خانواده را نیز بر عهده دارد. تولیدكننده است و عنصری فعال و مفید در جامعه روستایی اطراف خود به شمار می‌آید؛ با این وجود برحسب شرایط مردسالارانه جامعه، پیاپی اتفاق‌های زندگی از جمله حضور "باشو" را برای همسرش از طریق نامه گزارش می‌كند تا پایبندی‌اش را به سنت دیرینۀ كانون خانواده نشان دهد.

همسر "نایی" كه او نیز در جبهه‌های جنگ است، با آنكه باید با شرایط جنگ‌زدگان آشنا باشد، با حضور "باشو" در خانه‌اش موافقتی ندارد گویی كه دفاع از خاك وطن و حمایت از هم‌وطن نیز شعاری است که فقط در خاك‌ریز میدان جنگ حاصل می‌شود.

از سوی دیگر "باشو" كه در حیرانی وضعیت زندگی جدید خود به سر می‌برد، حضورش در خانه "نایی" مورد تایید بستگان و همسایه‌ها نیست. با این حال "نایی" بی‌وقفه پشتیبان اوست و در مقابل سنت دیرینۀ حاكم بر جامعه و عرف برتری خودی بر غیرخودی ایستادگی می‌كند.

در دقیقه ٦٠ فیلم برای نخستین بار با دیالوگی مهم، دیوار بین خودی و غیرخودی می‌شكند. "باشو" كه زیر فشار نگاه‌ها و ذهنیت غیرخودی بودن خود از سوی بچه‌های هم‌سن‌وسالش است، بین جنگ و صلح، آنگاه كه امكان برداشتن سنگی را دارد، رو به كتاب روی زمین می‌کند و جملۀ مشهور کتاب فارسی را با صدایی محکم، جدی و در عین حال غمگین می‌خواند:

«ایران سرزمین ماست. ما از یك آب و خاك هستیم!»

كشمكش زبانی نشات گرفته از حس متفاوت بین "نایی" و اهل روستا و همینطور كش‌وقوس بین "نایی" و همسرش از طریق نامه پیاپی در جریان است و در این میان "باشو" هر روز به "نایی" نزدیك‌تر می‌شود و در امور مختلف كمكش می‌كند.

در صحنه‌ای از فیلم که "باشو" از دست مردم و نادانی مردم روستا فرار می‌کند، به رودخانه‌ می‌افتد و در حال غرق شدن است. "نایی" هم‌چون مادر موسی، او را از آب بیرون می‌كشد و جانی دوباره به او می‌دهد. اگر در روز نخست به ناچار "باشو" را پناه داده بود این بار آگاهانه برای نخستین بار به مهربانی او را چون فرزند خود به آغوش می‌كشد. "نایی" در دیالوگ ماندگاری از فیلم، "باشو" را "فرزند آفتاب و زمین" می‌خواند و بدین ترتیب سنگینی مرزها و قومیت‌های متفاوت را از دوش باشو و باشوهای دیگربرمی‌دارد.

 "باشو" نیز حس فرزندی نسبت به "نایی" دارد و او را "مادر" خطاب می‌کند. برای مادر تب‌دارش به دنبال پزشك همۀ درها را می‌کوبد ولی همۀ درها بسته است یا بسته می‌شود. 

"باشو" یكی از هزاران بچۀ جنگ‌زده جنوب ایران است. اهل موسیقی است و ریشه گرفته از سنت گذشتگانش که به رسم "زار" در هنگام بیماری عزیزان، سلامت و عافیت را با نوایی خاص طلب می‌كنند. "باشو" خون‌گرم و بامعرفت است و بعد هر ناسازگاری با بچه‌های روستا، آغازگر صلح است چرا كه طعم جدايي و جنگ را چشیده است. برخلاف بزرگترهای روستا كه ناتوان از حل مساله بین بچه‌ها هنوز گرفتار داستان خودی و غیرخودی هستند، او اهل جنگ نیست و همچون "نایی" به دور از كینه‌ها و رنگ‌ها منشی انسان‌مدارانه دارد.

همسر "نایی" برای نخستین بار بر سر مترسك مزرعه دیده می‌شود. او به جهت حضور در همان جنگی كه "باشو" را بی‌خانمان كرده، دست خود را از دست داده و با توجه به عدم كارایی سابق، در زادگاه خود تبدیل به مترسكی شده است. وی كه مهر و الفت "نایی" را به "باشو" می‌داند و از كارایی باشو آگاه شده، وی را می‌پذیرد. باشو نیز متوجه پای‌مردی پدرخوانده‌اش می‌شود كه برای حفاظت از وی دستش را از دست داده، تا امثال او از دست نروند.

خانوادۀ تازه سامان‌یافته "نایی" این بار متحدتر از همیشه هستند، و در مقابل پلیدی‌ها و دشمنی‌ها مقاوم‌تر شده‌اند. اگر "نایی" پیش از این تنها به جنگ گرازهایی می‌رفت كه تولیدش را از بین می‌بردند، این بار همسرش و "باشو" را در كنار خود می‌بیند. آسیب‌ها، جنگ‌ها و دشمنی‌ها را پایانی نیست ولی زندگی نیز در سایه دوستی‌ها و هم‌پیمانی‌ها و پذیرش دیگری در حال حركت است.

Event Properties

Event Date 09-29-2018
Event End Date 09-29-2018
Capacity Unlimited
Registered 0
Individual Price Free
We are no longer accepting registration for this event